خرید بک لینک

درباره سایت

اسلام تسکت

آخرین مطالب

امکانات وب

از نظر دین مبین اسلام همه چیزها پاک هستند، غیر از یازده مورد و یا هر چه که با این یازده مورد (با داشتن رطوبت) تماس داشته باشد؛ و آن یازده مورد عبارتند از:1 و 2. ادرار و مدفوع انسان و حیوانی که جزو یکی از دستههای زیر است:الف. حیوان حرام گوشتی که خون جهنده[1]دارد.ب. حیوان نجاستخوار.[2]ج. حیوانی ک

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 0:11

پیش از پرداختن به موضوع دید و بازدیدهای نوروز، ابتدا به صورت خلاصه به چند آموزه اسلامی مرتبط اشاره میکنیم:1. روابط صمیمانه با اعضای دور و نزدیک خانواده که با روشهای گوناگون امکانپذیر بوده و در اسلام به «صله رحم» شهرت دارد، از مهمترین توصیههایی است که بارها و بارها در این دین مقدس بر آن تأکید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 0:11

در پاسخ به این پرسش، به نکات ذیل توجه فرمایید:1 . مومیایی که بر اساس دانش شیمی انجام میشود، یکی از عواملی است که میتواند جسد را تا حدی سالم نگه دارد و جسدی که با این روش، سالم مانده نوعی اعجاز به شمار نمیآید.2 . در آیهای از قرآن میخوانیم: «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَ

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 0:11

در ارتباط با این پرسش ابتدا باید گفت که صرف نظر از روایت اعلام شده، تداوم نسل بشر منحصر در سیستم عادی آن نبوده و ماجرای خلقت آدم، حوا و عیسی(ع)و نیز شبیهسازیهایی که دانش امروز بدان دست یافته، همه نشانگر آن است که بدون نیاز به منی هم نسل میتواند ادامه یابد، اما شاید پرسش دیگری وجود داشته باشد که بر اساس این روایت، آیا آن حضرات، با همسرانشان تماس جنسی هم نداشتند، زیرا تماس جنسی نیز از عوامل غسل جنابت است؟با ذکر این مقدمه به روایت مورد نظر برمیگردیم:در روایتی از امام باقر(ع) چنین نقل شده است که، ده علامت و نشانه برای امام معصوم وجود دارد:1. ختنه شده به دنیا میآید.2. بر کف دست فرود میآید و شهادتین میگوید.3. "جنب نمیشود".4. همیشه قلبش بیدار است.5. خمیازه نمیکشد و خود را کِش و قوس نمیدهد.6. همه اطراف خود را میبیند؛ همانگونه که جلوی خود را میبیند.7. مدفوعش بوی مشک میدهد.8. زمین مأمور است که آنرا فرو ببرد.9. اگر زره پیامبر را بپوشد، مناسب با بدنش خواهد بود.10. تا پایان عمر، محدث خواهد بود.[1]سند این روایت، مرسل است.[2] اما هرچند سند این روایت – براساس تقسیمبندی متأخرین از حدی

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:03

در آموزههای قرآن کریم میخوانیم:«به هر طرف که رو کنید خدا در آن سوی است».[1]«هرکجا باشید خداوند با شما است».[2]پس حضور خداوند در همه جا مطلب صحیحی است، ولی این موضوع با نماز خواندن مسلمانان به یک سمت (کعبه) منافاتی ندارد، بلکه انجام این فریضه الهی به سمت مسجد الحرام، امری است تعبدی و دارای حکمت، که توضیح آن در قالب چند نکته ذکر میشود:1. در جایی از دستورات دینی گفته نشده است که نماز و برخی از دیگر عبادات باید به سمت خدا انجام شود، که چنین اشکالی مطرح شود که خدا همه جا هست، پس به هر سمتی میتوان نماز خواند، بلکه در احکام و شرایط نماز آمده است که باید این عبادت، به سمت قبله (که همان کعبه در مکه است)، اقامه شود.به عبارت دیگر، همان خدایی که فرموده است «به هر طرف رو کنید خدا در آن سوی است»، همو دستور داده است که به هنگام نماز به طرف مسجدالحرام نماز بخوانید؛ آنجا که میفرماید: «پس روى خود را به سوى مسجد الحرام کن! و شما [ای مسلمانان] نیز هر کجا باشید [در نماز] روى خود را به سوى آن بگردانید».[3]پس این موضوع، یک حکم تعبدی[4] و از شرایط صحت نماز است؛ همانطور که خدا همه زبانها را میداند،

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:03

خدای متعال در یکی از آیات قرآن کریم در مورد بنیاسرائیل میفرماید: «و [نیز به خاطر بیاورید] زمانى را که گفتید: "اى موسى! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا بسنده کنیم! از خدایت بخواه که از آنچه زمین میرویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، براى ما فراهم سازد." موسى گفت: "آیا غذاى پستتر را بهجاى غذاى بهتر انتخاب میکنید؟! [اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان] در شهرى فرود آئید؛ زیرا هر چه خواستید، در آنجا براى شما هست." و [مهر] ذلت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایى شدند؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهى، کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند».[1]در این آیه، خداوند رو به یهودیان معاصر با پیامبر اسلام(ص) نموده و به آنان میگوید: (و به یاد آورید زمانی که گفتید ....) و سپس به گفتارها و کردارهای ناپسند نیاکان آنان میپردازد که نسبت به آیات الهى، کفر میورزیدند و پیامبران(ع) را به ناحق میکشتند.از این آیه استفاده میشود که دلیل گرفتاری آنان به خوارى و ذلت، آن بود که از دستورات خدا سرپیچى کرده، از توحید به

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:03

«مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَب»؛[1] هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد.این عبارت، توصیهای است که در منابع حدیثی از امام علی(ع) نقل شده است. معنایش آن است که هنگام فتنهها و فریبها، صرف نظر از افرادی که آگاهانه به آن دامن زده، و به عبارتی از آتشبیاران معرکه هستند، افراد دیگری نیز فریفته و درگیر میشوند. افراد فریبخورده را میتوان به دو گروه تقسیم نمود:1. گروهی که خود نیز در گرفتارشدنشان به فتنه بیتقصیر نبوده و کوتاهیهایی داشتند که این افراد هم مانند گردانندگان فتنه - نه در حد آنها - شایسته ملامتاند و این سخن امام علی(ع) در ارتباط با آنان نیست.2. اما فتنه – همانگونه که از نامش پیداست - افراد نسبتاً بیگناهی را نیز به دام خود میکشاند، و به عبارتی بسیار اتفاق میافتد که آدمى بىتقصیر در فتنه میافتد.[2]اگرچه باید با دلسوزی و راهنمایی، این گروه دوم را نیز از قرار گرفتن در دام فریب و فتنه نجات داد، اما نباید به نکوهش و برخوردهای سلبی با آنان پرداخت و بدین وسیله شخصیت فردی و اجتماعی آنها را به چالش کشیده و با این روش، آنان را از خود و جامعه راند.مخاطب این سخن، همه انسانها بویژه مؤمنا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 7:34

مشهور مورّخان میگويند، نخستين كسى كه هجرت رسول خدا(ص) را مبدأ تاريخ قرار داد، خليفه دوم بود.[1] البته بسیاری از آنان به این نکته نیز اشاره کردهاند كه انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تاريخ اسلام، به پيشنهاد و اشاره على بن ابیطالب(ع) بود.[2] برخى دیگر از مورّخان عقيده دارند كه اين پيشنهاد را فقط امام على(ع) مطرح نكرد، بلكه شمارى از صحابه نيز در اين پیشنهاد با او سهيم بودند.[3]روایات تاریخی دیگری هم در این زمینه نقل شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد:1. در ربيع الاوّل سال شانزدهم، هفدهم يا هجدهم، عمر بن خطّاب، تاريخ را نوشت.[4] او نخستين كسى است كه اين كار را انجام داد. بدين ترتيب كه سندى را به عمر ارائه دادند كه در آن مبلغى را به نفع كسى و بر عهده ديگرى ثبت كرده و موعد بازپرداختش را ماه شعبان تعيين کرده بودند. عمر پرسيد: كدام شعبان؟ شعبان امسال؟ پارسال؟ و يا سال آينده؟! و چون پاسخی نشنید، صحابه را گرد آورد و به آنان گفت: براى مردم تاريخى درست كنيد كه زمان بازپرداخت وامهای خود را بر اساس آن بدانند. هرمزان [كه از صحابه نبود] پيشنهاد كرد كه مانند ايرانيان بر پايه جلوس شاهان

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 7:34

اگر مراد از آنچه در پرسش مطرح شده، همان عقیدهای باشد که بر اساس مبانی و اصول عرفان اسلامی شکل گرفته است، میتوان آن را پذیرفت، ولی اگر مقصود غیر از این باشد، برداشتی نادرست بوده و با اصول توحیدی و عقاید اسلامی، مخالفت صریح دارد.توضیح مطلب:بر اساس بینش توحیدی در عرفان اسلامی؛ جز ذات خداوند متعال هیچ موجودی دارای وجود استقلالی نیست. غیر از او همه؛ نشانه، مظهر و تجلّی آن ذات متعالیاند که در ذات و صفات خود محتاج و وابسته به او هستند، بلکه ذاتشان عین نیاز به خداوند است. براین اساس، ربوبیت و الوهیت ذاتی و استقلالی مخصوص خداوند است و نسبت دادن این صفات الهی به انسانهای کامل؛ فقط و فقط به عنوان اینکه آنان مظهر و تجلّی صفات خداوند هستند، ممکن و جایز است.[1]در حکمت و عرفان گفتهاند: انسان کامل كه عالم اصغر است، مثال عالم ربوبيّت است كه عالم اكبر میباشد؛ یعنی انسان کامل مجموعهای از موجودات ملكى و لطايف ملكوتى است، و اشرف از همه است؛ پس آنچه در عالم ربوبيّت است در انسان کامل است؛ از اینرو میتواند مثال عالم ربوبيّت و مظهر اسم الله و ربوبیت الهی باشد. البته خداوند قیّوم بذاته و موجود به وجو

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 7:34

«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً».خداوند در این آیه شریفه به برخی اهداف شیطان اشاره کرده و بر دشمنی او با فرزندان آدم تأکید میورزد. در این میان، به یکی از فریبکاریهای او نیز اشاره میکند.شیطان به خدا عرضه میدارد:1. (وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ) و حتماً آدمیان را گمراه میسازم.2. (وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ) و آنان با آرزوهاى دور و دراز و رنگارنگ سرگرم میکنم.3. (وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ) و به آنان فرمان میدهم که گوشهاى چهارپایان را بشکافند و یا قطع کنند!این بخش از آیه، اشاره به یکى از اعمال خرافی و زشت دوران جاهلیت است که در میان بتپرستان رواج داشت. آنان برای علامتگذاری، گوش بعضى از چهارپایان زنده را میشکافتند و یا به کلى قطع میکردند و سوار شدن بر آنرا ممنوع میدانستند و از آن استفاده نمیکردند و در واقع حلال خدا را حرام میکردند![1]در آن دوره، برخی مردم شتری

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 3:43

آنچه در پرسش آمده موضوعی است که در روایات از معصومان(ع) نیز پرسیده شده است:1. از امام صادق(ع) پرسیدند: گاه میبینیم که مردى ربا میخورد و با این وجود بر مال و ثروتش نیز افزوده میشود؟ آنحضرت فرمود: حتی اگر مال و ثروتش هم افزایش یابد، خداوند دین او را از بین میبَرَد(و چه بیبرکتی بدتر از این!).[1]2. فردی از حضرتشان درباره آیه «خداوند ربا را میکاهد و صدقات را فزونى میبخشد»،[2] توضیح خواست و عرضه داشت: گاه فرد رباخواری را میبینم که بر ثروتش افزوده میشود؟! امام ششم(ع) پاسخ فرمود: «کدام نابودى و بیبرکتى بدتر از اینکه یک درهم ربا(در صورت توبه نکردن)، تمام دینش را نابود میکند. و حتی اگر توبه کند(چون باید مبلغ ربا را به صاحبانش برگرداند) ثروتش از دست رفته و فقیر میشود».[3]این دو روایت در پاسخ به افزایش موردی و فردی ثروت برخی رباخواران است که برای برخی از اصحاب، ایجاد شبهه کرده و آنرا مخالف با واقعیات موجود پنداشته بودند. امام معصوم در صدد بیان این واقعیت بودند که حتی در این افزایشهای موردی نیز میتوان آیه مورد نظر را توجیه کرد و به عبارت دیگر، این روایات همخوان با آیه 39 سوره روم

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 3:43

عبارت «ما ملکت ایمانکم» را در نگاه لغوی میتوان اینگونه معنا کرد:«آنچه بهدست آوردید» و یا «آنچه مالک آن شدید».در توضیح واژگان این عبارت میتوان گفت که «ما» اسم موصول بوده و به معنای «آنچه» است و «ملکت» از ریشه «ملک» به معنای در اختیار داشتن و مالک شدن و «أیمان» جمع «یمین» به معنای دست راست است؛[1] از آنجا که انسان غالباً کارهای خود – و بویژه کارهای مهم- را با دستانش – و بویژه دست راست - انجام میدهد؛ از اینرو محصول کارهای مهم به دست و یا دست راست نسبت داده میشود؛ چنانکه در فارسی نیز میگوییم: «آنرا بهدست آوردیم» که کنایه از مالک شدن و تسلط پیدا کردن بر چیزی است، هر چند دستمان با املاکمان هیچ تماسی نداشته باشد.در نهایت باید گفت که هرچند با توضیحات ارائه شده، به هرچه که در اختیار انسان است، میتوان «ملک یمین» گفت، اما در ادبیات عرب، این اصطلاح در مورد غلامان و کنیزان و ملکیت و تسلط بر آنها به کار رفته است و در قرآن کریم نیز هرکجا از این اصطلاح استفاده شده، مراد از آن، غلامان و کنیزان میباشد.[2][1]. ر. ک: فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 8، ص 387، قم، هجرت، چاپ دوم، 1410ق

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 3:43

. حیوان حلال گوشت با خوردن شیر سگ، نجس نشده و با انجام ذبح شرعی، گوشتش حلال است.[1]2. بر اساس برخی روایات،[2] اگر حیوان حلال گوشت از شیر خوک تغذیه کند به مقداری که با آن رشد کرده و استخوانش محکم شود، حیوان نجس نیست، ولی خوردن گوشت آن و نسلش حرام است و اگر کمتر از این مقدار باشد، گوشتش مکروه است و بهتر است که هفت روز آنرا ببندند و غذاى پاک دهند تا کراهت آن برطرف شود.[3] [1]. ر. ک: بهجت، محمد تقى، استفتائات، ج1، ص 102، س 335، قم، دفتر حضرت آیة الله بهجت، چاپ اول، 1428ق؛ صافى گلپایگانى، لطف الله، جامع الأحکام، ج 2، ص 319، س 2037، قم، حضرت معصومه، چاپ چهارم، 1417ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، استفتائات جدید، ج 1، ص 29، س 38، قم، مدرسه امام على بن ابى طالب، چاپ دوم، 1427 هu200d ق؛ منتظرى نجفآبادى، حسین على، رساله استفتائات، ج 3، ص 441، س 3955، قم، چاپ اول، بیتا. [2]. قَالَ علی (ع): «لَا تَأْکُلْ مِنْ لَحْمِ حَمَلٍ رَضَعَ مِنْ خِنْزِیرَة »؛ شیخ صدوق، محمّد بن على بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 334، ح ، 4194، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، 1413ق؛ حرّ عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشی

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 19:05

زن مستحاضه همینکه وظیفه غسل و وضویش برای نماز را انجام دهد[1]، روابط زناشویی او اشکالی ندارد. البته برخی فقها[2] در استحاضه قلیله، وضو و غسل را شرطی برای جواز آمیزش ندانسته و برخی[3] نیز معتقدند آمیزش در ایام استحاضه کلّاً مجاز بوده و مشروط به هیچ شرطی نیست.ضمائم:پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[4]حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظله العالی):نزدیکی در استحاضه قلیله اشکال ندارد اما در استحاضه متوسطه و کثیره، بنابر احتیاط واجب باید قبل از نزدیکی غسل کند، مگر آنکه بعد از نماز باشد، که در این صورت غسلی که برای نماز انجام داده است، کفایت میکند و غسل مستقل برای نزدیکی، لازم نیست.حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):چنانچه همبستری در اوقات نماز و بعد از نماز باشد غسل نماز کافی است و الا باید غسل و به احتیاط وضو هم انجام دهد.حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):شرط دیگری ندارد.حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):چنانچه به وظائف استحاضه عمل شده باشد، مانعی ندارد. حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته):هیچ گونه عملی برای نزدیکی در استح

برچسب: حکم روابط, در محرم,حکم روابط, در ماه رمضان,حکم روابط, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 19:05

آنچه که امروزه به عنوان «جشن طلاق» در برخی گروههای اجتماعی در حال رواج است، شاید در نگاه اول موضوعی کاملاً ناهمخوان با آموزههای دینی ارزیابی شود، اما حقیقت آن است که از دو دیدگاه میتوان به این موضوع نگریست که از یک نگاه، چنین جشنی با آنچه اسلام به دنبال آن است در تضاد بوده، اما از نگاه دیگر نه تنها هیچ ناهمخوانی با تعالیم دینی ندارد، بلکه در قرآن و سنت بدان تأکید هم شده است.بر این اساس، این جشن را در دو بخش مختلف مورد بررسی قرار خواهیم داد.دیدگاه اول: جشن طلاقی که مورد پذیرش نیستمیدانیم که طلاق و جدایی زن و شوهر اگرچه به دلایلی در فقه و حقوق اسلامی مورد پذیرش قرار گرفته است، اما همواره به عنوان آخرین راه حل توصیه میشود و تأکید شده است که ناپسندترین حلال در پیشگاه خدا همین جداییها و از هم پاشیدگی خانوادهها است.اکنون اگر هر رفتار و رویکردی در جامعه اسلامی رواج یابد که قبح طلاق را از بین برده، و جدایی را که اکنون موضوعی ناپسند در جامعه دینی است، انتخابی پسندیده وانمود کند و نابودی یک زندگی مشترک را نه به عنوان آخرین راه، بلکه به عنوان اولین و سادهترین راه حل معرفی نماید، بدیهی است

برچسب: برگزاری جشن طلاق,برگزاری جشن طلاق در تهران,چگونگی برگزاری جشن طلاق, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 19:05

در آیه 107 و 108 سوره مبارکه هود درباره جهنمیان همچنین کسانی که سعادتمند و خوشبخت شدهاند، میخوانیم: «خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ...»؛ یعنی هر دو گروه در جهنم و بهشت میمانند تا وقتی که آسمان و زمین پا برجاست!حال سؤال این است که آیا چنین نیست که با برپایی قیامت، آسمان و زمین از بین رفته و آسمان دنیا نابود میشود؟ چرا که خداوند در آیات دیگر فرموده است: «در آن روز خورشید بیفروغ گشته و کوهها به راه میافتند و از جا کنده میشوند».[1] حال با این توصیفات که نشان دهنده آن است که زمین، آسمان و هر آنچه در آنها وجود دارد در آستانه قیامت از بین خواهند رفت، چرا پروردگار در سوره هود میفرماید: بهشتیان در بهشت و جهنمیان در جهنماند تا آسمان و زمین پابرجا است؟!برای این سؤال چند پاسخ ارائه شده است که به دو پاسخ اشاره میکنیم:1. تعبیر(مادام السموات و الارض) تعبیری کنایی ازخلود و ابدیت است. در کلام عرب و در دیگر زبانها این گونه کنایات فراوان به کار برده میشود.[2] 2. در پاسخ دومی که به این سؤال داده شده است به این آیه از قرآن کریم اشاره شده است که: «در آن روز که این زمین به زم

برچسب: بهشت و آخرت,بهشت و آخرت نارنیا, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 9:30

قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام، عقاید و تاریخ و...) را به گونه مختصر و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آنرا بر عهدۀ پیامبر اکرم(ص) نهاده است. پیامبر اکرم(ص) نیز با دستور خداوند این مقام را پس از خود به امامان(ع) واگذار کردند؛ لذا در اینگونه موارد باید به روایات رجوع کرد. البته در برخی از آیات به بعضی از آداب خوردن و خوابیدن اشاره شده است؛ مانند:1. «کُلُوا واشْرَبُوا ولا تُسْرِفُوا إنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»؛[1] و (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمیدارد.«... کُلُوا مِنْ ثَمَرِه إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»؛[2] از میوه آن، به هنگامى که به ثمر مینشیند، بخورید! و حقّ آنرا به هنگام برداشت، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد!2. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا .

برچسب: آیا در قرآن تناقض وجود دارد,آیا نماز در قرآن آمده,آیا, در قرآن آمده است؟, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 9:29

«استصحاب سببی»، در مقابل «استصحاب مسببی»؛ به معنای استصحابی است که موجب از بین رفتن شک در مستصحب استصحاب دیگر میشود. به بیان دیگر، هرگاه جریان استصحاب در چیزی معین، باعث منتفی شدن شک در استصحاب دیگر گردد، شک در استصحاب اولی را «شک سببی» و شک در استصحاب دومی را «شک مسببی» میگویند، و استصحاب در مورد اول را «استصحاب سببی» و در مورد دوم را «استصحاب مسببی» مینامند؛ به عنوان مثال، هرگاه شخصی لباس نجس را با آب قلیل بشوید و سپس شک کند، آن آبی که در سابق پاک بود، آیا هنگام شستن لباس، نجس شده یا نه؟ تا در صورتی که آب مورد نظر قبل از شستن لباس، نجس شده، لباس هم نجس باشد و اگر آن آب بر طهارت سابقش باقی مانده باشد، لباس هم پاک باشد.در اینجا شخص با اجرای استصحاب طهارت در آب، حکم به طهارت لباس مینماید.[1] [1]. ر.ک: ولائی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1374ش. This article passed through the Full- - , .Recommended

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 9:29

به نظر میرسد در رفع تعارض بین این روایات باید به این نکته توجه داشت که شناخت خداوند دارای مراتب است:
1. شناخت به مرتبهای از مراتب تجلّیات خداوند؛ در این نوع شناخت، علم و معرفت واسطه برای شناخت خداوند قرار میگیرند. بنابراین، صحیح است که گفته شود «بالعلم یعرف الله و یوحد».[1]
2. شناخت ذات و حقیقت خداوند؛ از آنجا که شناخت ذات و حقیقت خداوند برای غیر خدا ممکن نیست؛ این مطلب(عدم امکان شناخت ذات خداوند) با بیانات مختلف قابل تبیین است. یکی از آن بیانات این است که «بِهِ تُوصَفُ الصِّفاتُ لَا بِها یُوصَفُ، وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعارِفُ لَا بِها یُعْرَفُ».[2] بنابراین، تعارضی بین روایات نیست.
به بیان دیگر؛ شناخت نسبت به خداوند فقط از طریق شناخت معلول به علت است؛ و شناخت از طریق معلول به علت شناخت ضعیف است؛ زیرا در شناخت از راه معلول فقط چهرهای از چهرههای علت به وسیله معلول شناخته میشود، نه تمام حقیقت ذات علت؛ و روایت «بالعلم یعرف الله و یوحد»، اشاره به این نوع از شناخت دارد.
البته این نوع از شناخت میتواند مقدمه برای شناخت مراحل بالاتر شود؛ هر چند شناخت کُنه و حقیقت ذات خداوند امکان ندارد؛ زیرا این نوع از شناخت فقط از راه علت به معلول ممکن است؛ و خداوند را نمیتوان از راه علت شناخت؛ زیرا برای خداوند علتی نمیتوان فرض کرد؛ بلکه خداوند علت همه اشیاء است. بنابراین، شناخت کُنه و حقیقت ذات اشیاء فقط از طریق شناخت خداوند - هر چند شناخت اجمالی باشد - ممکن است. و روایت «بِهِ تُوصَفُ الصِّفَاتُ لَا بِهَا یُوصَفُ، وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِهَا یُعْرَفُ» اشاره به این نکته دارد.

[1]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ص 28، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1404ق.
[2]. همان، 245.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 31 فروردين 1395 ساعت: 17:38

ابتدا باید گفت که سؤالاتی مشابه این پرسش، دست کم میتواند از جانب سه گروه متفاوت طرح شود که هر کدام پاسخ متناسب خود را میطلبد:
1. گروهی که در جامعهای غیر الهی زندگی میکنند و هیچ آشنایی با دین ندارند، اما تصمیم گرفتهاند که تحقیقاتی در این زمینه نموده و در صورت شناخت واقعیت جدید، به دین و مذهب روی آورند.
2. افرادی که در جامعهای دینی رشد نموده و پرورش یافتهاند، اما در ارتباط با برخی عقاید خود، حتی اصلیترین آن؛ یعنی وجود خدا تردیدهایی دارند.
3. افرادی که برای رهایی خود از تقیّدات دینی، انکار مبانی آنرا آسانترین روش دانسته و با وانمود کردن اینکه حقایق را نشناختهاند، خود را آزاد از هر قید و بندی میدانند. این گروه ممکن است هم در افراد بی دین و هم در افراد به ظاهر دیندار مشاهده شوند.
طبیعی است پاسخی که به هر یک از اشخاص موجود در گروههای فوق داده میشود، با افراد گروه دیگر متفاوت است که بهطور مختصر به آن خواهیم پرداخت:
1. در ارتباط با گروه اول، باید گفت: بدیهی است نمیتوان بدون شناساندن خدا و مبدأ هستی، افرادی را که در جامعه غیر الهی بودهاند وادار به انجام اعمال عبادی؛ مانند نماز، روزه، حج و ... نمود. اگر نگاهی به تاریخ داشته باشیم، مطمئناً به این نتیجه خواهیم رسید که ابتدای دعوت دینی، از شناخت خداوند آغاز شده و حتی ابتدائیترین دعوت پیامبر اکرم(ص) از مشرکان، شناخت خداوند و اعتقاد به یگانگی او بوده است. طارق محاربی نقل مینماید که پیامبر(ص) را در ابتدای بعثت مشاهده نمودم که با لباس سرخی در بازارچه ذوالمجاز، مردم را به خدا دعوت نموده و میفرمود: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»؛ یعنی به خدای یگانه ایمان بیاورید تا رستگار شوید، و در همان حال، عمویش ابولهب به دنبال او روانه بوده و با سنگ او را هدف قرار میداد، تا جایی که پاهای پیامبر(ص) خون آلود شده و به مردم میگفت که او دروغگو است! حرف او را گوش نکنید.[1]
هرچند که بعدها منطق پیامبر(ص) پیروز شده و جار و جنجال ابولهب به جایی نرسید، اما نکته اینجا است که دعوت اولیه پیامبر(ص) به توحید و خداشناسی بوده و نه به اعمال عبادی؛ مانند نماز و روزه.
براین اساس، اگر مشابه این پرسش از جانب فردی که از اسلام هیچ اطلاعی نداشته و تصمیم گرفته که در مورد آن تحقیق نماید، مطرح شود، به او خواهیم گفت که؛ لازم است، ابتدا خدا و سپس پیامبر را بشناسد، و بعد از آن، احکام و دستورات دینی را برای او تشریح خواهیم کرد و هیچگاه، ابتدا او را به نماز و حجاب فرا نخواهیم خواند.
2. گروه دوم؛ یعنی افرادی که در جامعهای دینی متولد شده و به همین دلیل هم دیندارند و بهطور معمول، اگر در جامعهای دیگر متولد میشدند، به مرام و مسلک دیگری بودند.[2] اگر شخصی، در ارتباط با دینی که خود انتخاب ننموده، بلکه از محیط و خانواده به او منتقل شده است، تردیدهایی داشته باشد و در صدد برطرف نمودن آنها باشد، این امری طبیعی بوده و نه تنها کفر نیست، بلکه اسلام نیز بر آن تأکید مینماید؛ چون قرآن، مشرکان را به دلیل آنکه تنها پیرو مکتب پدرانشان بودهاند، توبیخ مینماید،[3] پس چگونه همان روش را برای مسلمانان میپسندد؟!
به همین دلیل، معتقدیم که هر فرد مسلمانی، بعد از رسیدن به رشد عقلی، باید اصول اعتقادی خود را مرور نموده و خود به آن اطمینان یابد و همانگونه که دانشمندان دینی نیز بیان نمودهاند، اصول دین، تقلیدی نبوده و هر شخص باید در حد و اندازه خودش به آن یقین یابد.[4]
اما از سوی دیگر؛ دلیلی وجود ندارد که تا کامل نمودن این اطلاعات مذهبی، دست از اعمال و عبادات برداشته و آنها را به مرحله بعد از شناخت و معرفت کامل موکول نماییم که این میتواند یکی از وسوسههای شیطان ارزیابی شود.[5]
برای روشن شدن مطلب فوق، نمونه مشابهی را بیان میکنیم:
ما میتوانیم، بعد از ورود به دانشگاه پزشکی، مبانی و اصولی که در این دانش مطرح است را مورد تردید قرار داده و یکایک آنها را مورد نقد و بررسی خود قرار دهیم. چنین روشی، نه تنها ایرادی نداشته، بلکه موجب رشد و ترقی این دانش شده و مورد استقبال جامعه پزشکی نیز قرار خواهد گرفت، اما از طرفی، اگر در همان زمان مطالعه و بررسی، دچار بیماری سختی شده و تنها به این دلیل که من هنوز در اصول این دانش، تردیدهایی دارم، از عمل به توصیه پزشکان مجرب و نیز مصرف داروهای ارائه شده، خودداری ورزیده و به دنبال آن، آسیبی جدی به خود وارد آوریم، یقیناً مورد ملامت و توبیخ افراد عاقل و آگاه قرار خواهیم گرفت!
به همین ترتیب، انسانهایی که از این امتیاز برخوردار شدهاند که در محیطی مذهبی زندگی نمایند، باید متوجه این نکته باشند که قوانین مذهبی، توسط دانشمندان خبرهای که اصول دین را با دلایل متعدد پذیرفتهاند، مورد نقد و بررسی واقع شده و در اختیار عموم قرار گرفته است.
ما به عنوان یک فردی که از نعمت عقل برخوردار است، میتوانیم و باید در اصول دین تحقیقاتی داشته باشیم، اما نباید از قوانین مذهبی دست برداریم، مگر اینکه با دلایل متقن و قابل قبول، وجود خدا و پیامبر را منتفی بدانیم. به عبارتی؛ تنها اطمینان به منتفی بودن خدا است که میتواند برطرف کننده مسئولیت ما در عمل ننمودن به قوانین دینی باشد و نه تردید در وجود خدا، و اگر ما و شما به وجود نداشتن خدا یقین پیدا نماییم (که چنین یقینی هرگز حاصل نخواهد شد)، میتوانیم از عمل به قوانین الهی خودداری ورزیم وگرنه همانند آن دانشجویی خواهیم بود که تنها به دلیل تردیدهایی در مبانی علم پزشکی و نه یقین به خلاف آن، از عمل به توصیههای پزشکان خودداری ورزیده و خود را به هلاکت انداخته است!
اما از طرفی، این مژده را به شما میدهیم که در صورت عمل به قوانین دینی، هرگونه تردید و شک در آن قوانین و حتی در مبانی اصلی دینی، نه تنها کفر نبوده، بلکه مورد تأیید اسلام نیز میباشد، چون این تردیدها، بهانهای برای رفع تکلیف نیست، بلکه گامی برای شناخت بهتر است،[6] و بدانید که به تصریح قرآن، کسانی که در این راه قدم بردارند، مورد هدایت و راهنمایی خدا نیز واقع خواهند شد،[7] و به فرموده پیامبر(ص): «آنچه از تردیدها بر قلب امت من میگذرد، یکی از مواردی است که بخشوده خواهد بود».[8]
3. و اما گروه سوم؛ یعنی افرادی که به دنبال کشف حقیقت نیستند، بلکه برای رفع تکلیف، اصول و آموزههای دینی را انکار مینمایند.
حکایت شده که معلمی به دانش آموزی میگفت: بگو «الف»! و او هیچ پاسخی نمیداد و بیان میداشت که اگر «الف» را بگویم، معلم «ب» و «پ» و ... را نیز از من خواهد خواست، پس بهترین راه، مقاومت در اولین مرحله است! چنین افرادی، بدون آنکه هیچ زحمتی را بر خود هموار ساخته و در دلائل ارائه شده توسط پیامبران و دانشمندان الهی بیندیشند، انکار بی دلیل خدا را بهترین بهانهای میپندارند که در پوشش آن، توجیهگر رفتار و کردار خود باشند.
متأسفانه، نمیتوان برای اینگونه افراد چارهای اندیشید؛ چون اگر با هزار و یک استدلال، خدا را برای آنان ثابت نمایید، مورد دیگری را انکار خواهند نمود، تا همواره بهانهای برای کردار خود دست و پا نمایند، مگر اینکه لطف الهی شامل حالشان شده و از این گرداب، نجاتشان دهد.
قرآن کریم، در موارد مختلف، برخی بهانههای چنین افرادی را بیان نموده است:
1-3. انکار خدا و مادیگرایی: که بیان میدارند زندگانی ما تنها در دنیا است! میمیریم و زنده میشویم و تنها روزگار است که موجب نابودی ما میشود!(جالب است که) آنها به این اعتقادات خود یقین ندارند (و دلیلی برای آن ارائه ندادهاند)، بلکه تنها با حدس و گمان چیزهایی را به هم میبافند.[9]
2-3: انکار پیامبر یا تحقیر او: که آیا فردی همانند ما میتواند پیامبر باشد و با خدا ارتباط برقرار نماید؟[10] چرا پیام الهی، به افرادی معروفتر و مهمتر ابلاغ نگردیده؟[11] چرا گنج و ثروت مادی به همراه او نیست و چرا فرشتهای همراه او نیامده؟[12] و دهها آیا و چرای دیگر!
3-3: انکار معاد: قرآن میفرماید: برخی انسانها تنها به دلیل آنکه در رفتار و کردار خود آزاد باشند؛ و بدون هیچ دلیل دیگری معاد را انکار مینمایند.[13]
4-3: انکار عذاب الهی، حتی با فرض قبول معاد: که گمان نمیکنم قیامتی در کار باشد و اگر هم باشد، (با تمام نافرمانیها) وضعیتی بهتر از دنیا خواهم داشت.[14]
این افراد لجوج، هیچگاه قانع نخواهند شد و به تعبیر قرآن خطاب به پیامبر(ص)، اگر هر نشانه و دلیلی برای آنان بیاوری، ایمان نخواهند آورد، تا آن زمان که دچار عذاب دردناک جهنم شوند،[15] و یا اینکه: آنان نعمت خدا را شناخته و به آن یقین مییابند، اما دوباره آنرا انکار مینمایند،[16] نیز: با آنکه در مورد حق به یقین رسیدهاند، به دلیل سرکشی و برتری جویی، منکر آن میشوند.[17]
به همین دلیل، تنها پاسخی که میتوان به آنان ارائه نمود، پاسخی است که امام ششم(ع) بعد از گفتوگوهای قبلی با یکی از اینگونه افراد، بیان فرمودند، به این تعبیر که اگر حق با شما بوده و خدا و معادی وجود نداشته باشد (و سرانجام همه، نابودی محض باشد)، ما که به قوانین دینی عمل نمودهایم و شما که آنرا زیر پا گذاشتهاید، تفاوتی نخواهیم داشت، اما اگر حق با ما باشد که اینگونه است ما نجات یافتهایم، اما شما نابود شدهاید.[18]
در نهایت، خوشبختانه باید گفت؛ در کشور و جامعه ما، چنین پرسشهایی؛ از گروه دوم بوده و به دنبال کشف حقیقتاند، بنابراین و با توجه به اینکه عمل به قوانین دینی؛ در مقیاس حداقلی و واجب آن هیچ لطمهای به زندگی عادی نمیرساند، سزاوار است که همزمان با تقویت اعتقادات و زیربناهای دینی، عمل به این قوانین را نیز از یاد نبرد؛ چون اگر در نهایت، کسی متوجه بطلان عقاید خود گشت، ضرر چندانی ننموده است، اما اگر صحت عقاید دینی برایش ثابت شد، جبران آنچه از دستورات اسلامی را که ترک کرده است، کمی دشوار خواهد بود.
معرفی کتاب جهت تحقیق و مطالعه بیشتر:
1. مکارم شیرازی، ناصر، آفریدگار جهان.
2 . توحید مفضل، ترجمه: علامه مجلسی.
3. مطهری، مرتضی، توحید.
4. مکارم شیرازی، پیام قرآن (تفسیر موضوعی).
5. قرائتی، محسن، خداشناسی.
در مورد چگونگی شناخت خدا، علاوه بر کتابهای فراوانی که در این زمینه وجود دارد، پاسخهای زیر را مطالعه کنید:
«شناخت خدا»، پاسخ 479
«امکان شناخت خدا»، پاسخ 98
«رؤیت (دیدن) خدا»، پاسخ 295
همچنین برای آگاهی از مطالبی درباره اسلام پاسخهای زیر را مطالعه کنید:
«دلایل پذیرش اسلام»، پاسخ 1146
«شروط اسلام و ایمان»، پاسخ 1311
«دین اسلام»، پاسخ 3299

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 31 فروردين 1395 ساعت: 17:38

موضوع انجمنهای ایالتی و ولایتی نخستین برخورد جدی امام خمینی با دولت شاه بود که پس از وفات آیت الله العظمی بروجردی به وقوع پیوست. این برخورد نقطه آغاز حرکت سیاسی روحانیت به رهبری امام علیه شاه بود. این لایحه، در 16 مهر 1341 به تصویب هیئت دولت رسید. به موجب این لایحه که انجمنهای دولتی در هر ایالت و ولایت مأمور اجرای آن شده بودند، در برگزاری هر انتخابات واژه «اسلام» از شرایط انتخاب شوندگان و همینطور انتخاب کنندگان حذف شده بود. انتخاب شدگان نیز به جای آنکه مراسم تحلیف و سوگند را با «قرآن» به جای آورند، از این پس میتوانستند طبق این لایحه با «کتاب آسمانی» اینکار را انجام دهند.[1] امام، حذف کلمه «قرآن» و جایگزین کردن «کتاب آسمانی» را مقدمهای برای حذف تدریجی قرآن کریم از قلمرو زندگی مردم مسلمان ایران میدانست و آنرا زمینهای برای برنامههای ضد اسلامی رژیم شاه برشمرده بود. از اینرو وی بدون درنگ به مخالفت با رژیم پرداخت و خواستار لغو این لایحه گردید. این مخالفت و حمایت مردم از امام، سبب شد لایحه در آذر همان سال رسماً و در یک عقب نشینی آشکار از سوی دولت، لغو گردد.[2]

.[1] البته امروزه و در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز اقلیتهای مذهبی به کتاب مقدس خودشان سوگند میخورند، اما تفاوت در آن است که در شیوه جدید، تعداد این نمایندگان محدود است، اما در مدل پیشنهادی رژیم سابق، نمایندگان غیر مسلمان به صورت نامحدود میتوانستند وارد مجلس شوند.

.[2] http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=47

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت: 18:59

در روایات؛ برای زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) آدابی ذکر شده است که در اینجا یکی از این روایات که نسبتاً جامع آداب است، را محور بحث قرار داده و به گفتوگو در مورد آن میپردازیم.[1]
امام صادق(ع) موارد زیر را برای زائر حسینی، سفارش فرموده است:[2]
1. رفتار نیکو با همراهان
«حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ یَصْحَبُک»؛ خوشرفتاری با همراهان.
توجه به ارزشهاى اخلاقىِ اسلام در سفر زیارتی، این مسافرت معنوی را بسیار شیرین و جاذبهدار میکند. یکی از این ارزشهای اخلاقی که رعایت آن پسندیده است؛ رفتار نیکو با همراهان است. کسانى که میخواهند از مسافرت خود بهره برده، مورد عنایت حضرت حق قرار گیرند، باید این نکته را رعایت کنند. در سفرهاى زیارتى، به دلیل ازدحام جمعیت و نیز محدودیت امکانات، معمولاً مشکلاتى بروز میکند که اگر زائر داراى صبر و تحمل نباشد، ممکن است از کنترل خارج شود و خداى ناکرده درگیری با دیگران و رفتارهای ناپسند را به دنبال داشته باشد. براى پیشگیرى از بروز چنین وضعیتى، در مرحله اول نیاز به ورع و پارسایى است تا زائر بتواند از یکسو خود را با صبر و تحمل به عنوان یک رفتار نیکو، کنترل کند و آشفته و خشمگین نشود. و از سوى دیگر؛ به ثمرات زیارت دست یابد.
چنانکه در روایتی؛ امام باقر(ع) در رابطه با سفر حاجیان فرمود: «کسى که به حج میرود و این راه را طى میکند، اگر سه خصلت در وى نباشد مورد عنایت و توجه [خداوند] قرار نمیگیرد: 1. ورع و پارسایى که او را از گناه بازدارد. 2. صبر و بردبارى که بتواند خشم خود را در اختیار گیرد. 3. خوشرفتارى با همراهان».[3] از این روایت میتوان فهمید که در همه سفرهاى معنوى و زیارتى رعایت این نکات، مهم و ضرورى است.
2. کمگویی
«قِلَّةُ الْکَلَامِ إِلَّا بِخَیْر»؛ کمگویى، جز به نیکى.
بسیارى از سخنان که بر زبان جارى میشود، کم فایده و بیهوده است، و خیری در آن نیست، سزاوار است که انسان زائر، بر زبان و گفتار خود، کنترل و مراقبت داشته باشد. این سفر معنوی فرصتى است که انسان به تهذیب نفس پرداخته و با خلوت کردن با خدا و ذکر و دعا و قرآن، روح خود را غنى سازد و دریغ است که با سخنان بیحاصل، اوقات عزیز را هدر دهد.
3. فراوان به یاد خدا بودن
«کَثْرَةُ ذِکْرِ الله»؛ بسیاری یاد خدا.
ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد مخصوصاً در سفر زیارتی که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از (نافرمانى) خدا، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنها است.[4]
4. پاکیزگی لباس
«نَظَافَةُ الثِّیَاب»؛ پاکیزگی لباس.
رعایت امورى که تأمین کننده سلامتى و پاکیزگی انسان در سفر میباشد، بسیار ضرورى و لازم است؛ زیرا ممکن است با اندک غفلتى، زائر گرفتار بیمارى شده و چند روزى از فیض حضور در حرمها و مکانهاى مقدّس محروم بماند. همچنین تمیز نبودن لباسها ممکن است باعث آزار همراهان و دیگر زائران شود؛ از اینرو یکی از نکاتى که لازم است زائران مراعات کنند، استفاده از لباس تمیز و پوشش مناسب، بویژه در مقابل دیدگان دیگر مسلمانها است.
5. غسل پیش از آمدن به مرقد امام حسین(ع)
«الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِیَ الْحَائِر». غسل قبل از آنکه وارد حائر شوی.
در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: «...هنگامى که کسی قصد زیارت امام حسین(ع) را کند، پس از اینکه غسل زیارت کرد، محمّد(ص) او را ندا میکند: اى وارد شوندگان بر خدا! شما را به همراهى من در بهشت بشارت باد. سپس امیر مؤمنان(ع) ندا میکند: من ضامن برآورده شدن حوایج شما و دفع بلا از شما در دنیا و آخرت میباشم پس آنگاه پیامبر و على از راست و چپ آنها را در بر میگیرند تا زمانى که به سوى خانوادهشان برگردند».[5]
6. بسیار نماز خواندن
«کَثْرَةُ الصَّلَاة»؛ بسیار نمازگزاردن.
زائران باید در سفر به نمازهای واجب اهمیت داده و تلاش کنند در اول وقت آنرا اقامه نمایند و هرگز هنگام نماز در کوچه و خیابان پرسه نزنند و چهره تشیع را در نگاه و منظر دیگر مسلمانان خدشهدار نسازند. نماز، وسیلهاى براى پاک کردن روح آدمى است؛ از اینرو باید به استقبال آن شتافت و در اوّلین فرصت، روح و جان را از آلودگیها پاک کرد.
همچنین شایسته است به خواندن نمازهای مستحبی؛ مانند نماز شب اهتمام شود.
7. صلوات بر محمّد و خاندان محمّد
«الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»؛ درود بر محمد(ص) و خاندانش.
صلوات بر پیامبر (ص) ذکر بسیار مبارک و با عظمتی است که بر زبان آوردن آن در همۀ احوال و زمانها دارای ثواب است و در زیارت پاداشش مضاعف میشود.
8. با وقار بودن
«التَّوْقِیرُ لِأَخْذِ مَا لَیْسَ لَک »؛ با وقار بودن در صرفنظر از دریافت آنچه متعلق انسان نیست.
وقار؛ بیانگر آرامش و تعادل نفس است و نقش بازدارندگى را در برابر رفتارها و حرکات ناپسند ایفا میکند، و نشان دهنده بخشی از سنگینی و متانت شخصیت انسان است.[6]
9. پرهیز از نگاه به حرام
«یَلْزَمُکَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَک ». لازم است که چشمانت را بپوشانی.
10. کمک به نیازمندان در سفر
«یَلْزَمُکَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِکَ إِذَا رَأَیْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاة» لازم است که مراقب همراهان حاجتمندت بوده و با انان همراهی کنی.
گاهى در سفر، براى برخى از زائران، مشکلات و گرفتاریهایی پیش میآید که شایسته است همسفران، آنها را یارى دهند و مشکلات و نیازمندیهایشان را برطرف کنند. پیامبر خدا (ص) فرمود: «کسى که مؤمنِ مسافرى را یارى دهد، خداوند هفتاد و سه ناراحتى را از وى دفع کند و در دنیا و آخرت او را از همّ و غم پناه دهد و بلاى بزرگى را که در روز اجتماع مردم [فرداى قیامت ]، با آن روبهرو است مرتفع سازد».[7]
11. تقیه
«وَ یَلْزَمُکَ التَّقِیَّةُ الَّتِی قِوَامُ دِینِکَ بِهَا» و لازم است که تقیهای که باعث استواری دینت میباشد را از یاد مبری.
در سفر زیارتی امام حسین(ع) ممکن است انسان به دلیل شدت تأثر از مظلومیت حضرتشان گاه سخنانی را بر زبان آورد که موجب رنجش خاطر دیگر مسلمانان شده و یا شاید حتی خطری خودش را تهدید کند. اینجاست که باید از زبان مراقبت نمود تا هرچیزی را گرچه حق هم باشد بر زبان جاری نسازد.
12. ترک گناهان
«الْوَرَعُ عَمَّا نُهِیتَ عَنْه »؛ و از آنچه نهى شدهاى، پارسایى بورزى.
13. ترک بگومگو کردن
«وَ الْخُصُومَةِ وَ کَثْرَةِ الْأَیْمَانِ وَ الْجِدَالِ الَّذِی فِیهِ الْأَیْمَان»؛ و نیز [پرهیز کنی] از بگومگو کردن و سوگند فراوان و کشمکشهایى که در آن، سوگند یاد میشود.
هنگامى که زائر اینها را انجام دهد؛ مستحقّ بازگشت با آمرزیدگى و رحمت و خشنودى خدا هست و نیز مستحقّ چیزهایى هست که با هزینه کردن اموال و دورى از خانواده ، به آنها امید داشته و آنها را از او طلب نموده است.
آداب پس از زیارت
با توجه به روایات، رعایت آدابی هنگام بازگشت از سفرها در نگاهی عام و برگشت از سفر زیارتی به صورت خاص پسندیده و مستحب است؛ مانند:
1. دعا هنگام بازگشت
هر زمان که امام حسین (ع) را زیارت کردى و خواستى از محضر آنحضرت خارج شوى، پس خود را بروى قبر بیفکن (یا خود را به قبر بچسبان) و بر آن بوسه بزن و بگو: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صِفْوَةَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خَالِصَةَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ الظَّماءِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا غَرِیبَ الْغُرَباءِ، السَّلامُ عَلَیْکَ سَلامَ مُوَدِّع لَا سَئِم وَلَا قَال، فَإِنْ أَمْضِ فَلا عَنْ مَلالَة، وَإِنْ أُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصَّابِرِینَ، لَا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَتِکَ، وَرَزَقَنِیَ اللّهُ الْعَوْدَ إِلى مَشْهَدِکَ، وَالْمُقامَ بِفِنائِکَ، وَالْقِیامَ فِی حَرَمِکَ، وَإِیَّاهُ أَسْأَلُ أَنْ یُسْعِدَنِی بِکُمْ، وَیَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَة».[8]
همچنین زیارت و دعاهای وداع دیگری نیز وارد شده است.[9]
2. هدیه سفر
مستحب است زائر هنگام بازگشت به خانه، هدیهاى براى خانوادهاش بیاورد. ابن سنان از امام صادق(ع) نقل کرده که آنحضرت فرمود: «هنگامى که یکى از شما به مسافرت برود، هنگام برگشتن به هر مقدار که براى او امکان دارد، هر چند یک سنگ، براى خانواده خود هدیه بیاورد...».[10]
لیکن باید توجه داشت که تهیه سوغات، نباید زائران را از وظایف حسّاس و خطیرشان بازدارد و به جاى حضور در حرمها، بیشترین وقت خود را در خیابانها و بازارها سپرى کنند و به دلیل خستگى، از توفیق عبادت محروم شوند. از اینرو؛ باید براى خرید هدایا، برنامهریزى نموده، وقت خاصى را براى آن در نظر بگیرند و کالاهاى مورد نیاز خود را بخرند، و دیگر به بازار نروند.
نکته دیگر اینکه باید توقّعات دیگران را نسبت به میزان هدایا کاهش داد؛ زیرا همانگونه که خویشان زائران عتبات عالیات، جز یک هدیه متبرک توقّعى از زائر ندارند، در سفرهاى زیارتى دیگر نیز نباید به دنبال خرید هدایاى متنوّع و رنگارنگ بود، بلکه باید با خرید هدایاى مختصر، ضمن عمل به این وظیفه اخلاقى، زمینه را براى بهرهبردارى معنوى هر چه بیشتر، فراهم ساخت.
3. اطلاع دادن زمان بازگشت
شایسته است زائری که به سفر زیارتی رفته؛ پیش از ورود به خانه، زمان آمدنش را به خانواده خود اطلاع دهد تا آنها براى استقبال آماده باشند.
در محجّة البیضاء آمده است: مسافر چون نزدیک شهر خود رسید، بگوید: «الَّلهُمَّ اجْعَلْ لَنا بِها قَراراً وَ رِزْقاً حَسَناً»؛ سپس کسى را نزد خانوادهاش بفرستد تا زمان ورودش را به آنها اطلاع دهد و در نتیجه ناگهانى بر آنها وارد نشود تا به چیزى که مطابق میلش نیست، برخورد کند.[11]

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت: 18:59

[1]. ر.ک: گلپایگانى، سید محمد رضا، مجمع المسائل، ج1، ص 569، س 114، دار القرآن الکریم، قم، دوم، 1409 هu200d ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، استفتائات جدید، ج2، ص 238، س 733، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب(ع)، قم، دوم، 1427 هu200d ق؛ بهجت، محمد تقى، استفتائات، ج4، ص 555، س 6447، دفتر حضرت آیة الله بهجت، قم - ایران، اول، 1428 ق؛ تبریزى، جواد بن على، استفتاءات جدید، ج2، ص 481، س1960، قم، اول، بیتا.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت: 18:59

4119 حقوق و احکام 1390/10/27

از یک جهت احکام الاهی به دو بخش تقسیم می شوند. الف. احکام امضایی؛ ب. احکام تأسیسی؛ احکام امضایی احکامی هستند که پیش از اسلام سابقه داشته، امّا اسلام آن را با اصلاحاتی ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 28 فروردين 1395 ساعت: 1:24

قرآن کریم در آخرین آیه سوره قمر، به مقام بلند پرهیزکاران در پیشگاه خدای متعال اشاره میکند و میفرماید: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»؛[1] آنها در جایگاه صدق و حق و راستى نزد خداوند مالک قادر قرار دارند.
کلمه «مقعد» به معناى مجلس است، و «ملیک» صیغه مبالغه از مُلک است، نه از ملِک که کسره مذکور را اشباع کرده باشند و از اشباع آن یایى پدید آمده باشد.[2] کلمه «مقتدر» به معناى قادرى عظیم القدرة است که همان خداى سبحان باشد.
در ارتباط با واژه صدق سه احتمال مطرح شده است:
1. منظور از کلمه «صدق» راستى عمل و ایمان متقین است. به عبارتى دیگر، راستگویى متقین در عمل و در ادعاى ایمان مراد است. بنابر این، اضافه شدن کلمه «مقعد» بر کلمه «صدق» از این جهت است که میان مجلس آنان و صدق عمل و ایمانشان رابطه اى وجود دارد.
2. البته ممکن است، مراد از صدق این باشد که مقام متقین و هر چه در آن مقام دارند، صدقى است خالص و بدور از کذب؛ حضورى است غیر آمیخته با غیبت؛ قربى است که بُعدى با آن نیست؛ نعمتى است که نقمت با آن نیست؛ سرورى است که غمى با آن نبوده و بقایى است که فنایى در آن راه ندارد.
3. همچنین امکان دارد، منظور از صدق، صدق همین خبر باشد؛ زیرا آیه در مقام بشارت دادن و وعده مسرتآمیز به پرهیزکاران است؛ یعنی میفرماید: این وعده ها که دادیم، مجلسى است، صدق و تخلف ناپذیر.
بنابر این، در این آیه نوعى مقابله میان مشخصات عاقبت پرهیزکاران و مجرمان شده است؛ زیرا در آیات پیشین مجرمان را به عذاب آخرت و ضلالت دنیا تهدید میکرد، آنگاه چنین بیان نمود که: این عذاب یکى از مصادیق قدر است، و به همین جهت تخلف نمیپذیرد، و از سوى دیگر متقین را به ثواب و حضور نزد پروردگارشان - خداى ملیک مقتدر - وعده داد، و اینطور بیان کرد که: این وعده و این مجلس، مجلس صدقى است که دروغ در آن نیست.[3]
خلاصه اینکه خداوند در این آیه در توصیف جایگاه پرهیزکاران در آخرت دو ویژگى را بیان کرد که همه امتیازات در آن جمع است.
1. اینکه آنجا جایگاه صدق است و هیچگونه باطل و بیهودگى در آن راه ندارد؛ سراسر حق است و تمام وعده هاى خداوند در باره بهشت در آنجا عینیت پیدا میکند، و صدق آنها آشکار میشود.
2. در جوار و قرب خدا است، همان چیزى که از کلمه «عند» استفاده میشود که اشاره به نهایت قرب و نزدیکى دارد. البته این قرب و معنوى است نه جسمانى.[4]
از این آیه استفاده میشود که تقوا انسان را به سوى درجات بهشت و نهرهاى علوم و معارف حقّه حقیقیه الهیّه، پس از آن به مقام صدیقین میرساند، و به مقامى که وحدت ذاتیه حق را مشاهده نماید.[5]

[1]. قمر، 55.
[2]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، عطیه، على عبدالبارى، ج 14، ص 95، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپپ اول، 1415ق.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 89، قم، دفتر انتشارت اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 19، ص 146، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.
[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 81، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
[5]. ر. ک: امین، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 13، ص 450، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 28 فروردين 1395 ساعت: 1:24

موفّق بن احمد بن محمد بکری مکی خوارزمی؛[1] فقیه، خطیب، قاضی، ادیب و شاعر، ملقب به «صدر الائمة» و «خلیفة الزمخشری» حدود سال 484ق دیده به جهان گشود[2] و در سال 568 درگذشت.[3] کنیه مشهور او ابو المؤیّد است[4] و به کنیههای ابومحمد[5] و ابوالولید[6] نیز خوانده شده است.
در زادگاه خوارزمی اختلاف نظر وجود دارد، اگرچه به نظر میرسد او از دیار خوارزم آمده باشد، ولی برخی گزارشها او را مکی الاصل دانستهاند.[7] همچنین افرادی که به شرح حال علمی وی پرداختهاند، تنها به نکتههای مجمل و مختصری درباره ادوار زندگی و تلاشهای علمی وی پرداختهاند؛ مانند اینکه او زبان عربی را نزد استادش «جارالله زمخشری» آموخت،[8] یا اینکه او استاد «ناصر بن عبدالسید مطرزی خوارزمی» بوده و نیز مصنفات «محمد بن الحسن» را از قول «نجم الدین عمر بن محمد بن احمد نسفی» روایت کرده است،[9] و یا در جستوجوی حدیث؛ به مناطق فارس، عراق، حجاز، مصر و شام سفر کرده و با دانشمندان روزگار خویش مکاتبه داشته و آنان به وی اجازه نقل حدیث دادهاند، همانطور که او نیز به آنان، چنین اجازهای داده است.[10]
درباره مذهب خوارزمی باید گفت: در دوره او مذهب شایع در ماوراء النهر، از جمله منطقه خوارزم، مذهب حنفی بوده و خوارزمی نیز در فروع، این مذهب را اختیار کرده است. کتاب «مناقب ابی حنیفه» او که در آن به مدح و ثنای سردمدار مکتب حنفی در قالب شعر و به صورت قصیدهای طولانی پرداخته است، شاهدی قوی بر مذهب او است. با این همه، او متمایل به تشیّع و علاقهمند به اهل بیت(ع) بود.
بسیاری از اندیشمندان معاصر خوارزمی یا بعد از او که با وی و آثارش آشنایی داشتهاند، به گستره دانش خوارزمی در علوم متعدد اعتراف کرده و از او با تعابیر مختلف، ستایش و تمجید کردهاند. البته این مسئله تنها اختصاص به دانشوران اهل سنت ندارد، بلکه برخی از اندیشمندان شیعی نیز درباره خوارزمی به اظهار نظر پرداخته و از وی به بزرگی یاد کردهاند. نمونههایی از این دیدگاهها چنین است:
1. قِفْطی (م 646ق) خوارزمی را چنین معرفی کرده است: «موفق بن احمد بن محمد که مکی الاصل و کنیهاش ابوالمؤید است، خطیب خوارزم و ادیبی فاضل بود که شناخت کامل به ادبیات و فقه داشت و سالهای زیادی در مسجد جامع خوارزم خطبه خواند و به انشای خطبه میپرداخت. او به مردم، عربی و غیر آنرا آموزش داد و به این وسیله، افراد بسیاری در ادبیات، فارغ التحصیل شدند. خوارزمی دانشمندانی ماهر را در ادبیات پرورش داد که یکی از آنان ابوالفتح ناصر بن أبی المکارم مطرزی خوارزمی است».[11]
2. سیوطی به نقل از صفدی میگوید: «خوارزمی در آشنایی به زبان عربی، توانمند بود. او برخوردار از دانش فراوان، و فقیهی فاضل و ادیبی شاعر بود، وی شاگردی زمخشری را کرد. خوارزمی خطبهها و اشعاری دارد».[12]
3. علامه امینی(ره) درباره وی مینویسد: «فقیهی دانشور، حافظی مشهور، محدّثی با اسناد فراوان، خطیبی پرآوازه، چیره دست در لغت عرب، آگاه از سیره و تاریخ، ادیب، شاعر که دارای خطبههایی است و سرودههایش در دفترها ثبت و تدوین شده است».[13]
آثار خوارزمی
خوارزمی در طول حیاتش، در تاریخ و فضایل و مناقب اهل بیت(ع) آثاری را تألیف کرده که نام آنها در کتابها و معجمها آمده است؛ مانند:
1. الأربعین فی مناقب النبی الأمین(ع) و وصیّه امیرالمؤمنین(ع)؛
2. فضائل امیرالمؤمنین(ع) معروف به «المناقب»؛[14]
3. مقتل الحسین(ع)( اثر مورد بحث)؛[15]
4. کتاب ردّ الشمس لأمیرالمؤمنین(ع)؛[16]
5. کتاب قضایا امیرالمؤمنین(ع)؛[17]
روش و سبک تألیف مقتل الحسین(ع)
درباره روش و سبک تألیف مقتل الحسین(ع) خوارزمی نکاتی بیان میشود:
یک. مَقتَلُ الحسین(ع) مشهور به مقتل خوارزمی؛ با آنکه مقتل خوانده شده، اما تنها یک سوم و بخشهای پایانی آن اشاره به قیام امام حسین(ع) و واقعه کربلا دارد. مؤلف در این اثر شیوه روایی دارد و در بیشتر موارد، سلسله سند را ذکر کرده است. نگارنده اثر با آنکه سنی مذهب است، اما گزارشهای او مورد توجه بسیاری از عالمان شیعه قرار گرفته است.
دو. برخی روایات این کتاب کوتاه و برخی بسیار مفصّل و طولانی است. بخش عمده گزارش حرکت امام حسین(ع) به کربلا از ابن اعثم نقل شده ولی حوادث روز عاشورا را به نقل از ابو مخنف و سپس راویان و مورّخان دیگر آورده است.
سه. نقلهای خوارزمی از ابن اعثم دقیق نیست؛ یعنی عبارات او را نیاورده، بلکه بسیاری از کلمات را تغییر داده، البته این تغییرات به گونهای نیست که معنا و مفهوم را عوض کند.
چهار. اهمیت مقتل خوارزمی در چند چیز است: قِدمت آن؛ که حدود یک قرن قبل از کتابهایی؛ مانند لهوف نگاشته شده است، نقل آن از منبعی کهن؛ مانند کتاب «الفتوح» ابن اعثم کوفی و موضع غیرشیعی وی، از دیگر امتیازات این اثر است.[18]
پنج. گویا خوارزمی به صحت تمام گزارشهایی که در کتابش آورده، اعتقاد داشته و تنها در یک گزارش[19] به ضعف روایت، آن هم از قول دیگری، اشاره کرده و در باقی موارد، به بررسی و نقد سند و یا متن روایتها، نپرداخته است. البته اگر چه این اثر مورد توجه و رجوع شیعه است و به آن استناد میشود، اما برخی از روایات آن، از دیدگاه شیعه، غیر قابل اعتماد است:
1. بهترین مردم، بعد از پیامبر(ص)، ابوبکر و عمر هستند![20]
2. ابوبکر بر جنازه حضرت زهرا(س) نماز گزارد و او را به همراه علی و عمر و چند تن دیگر، به خاکش سپردند![21]
3. روایتی که تشویق به روزه گرفتن در روز عاشورا میکند.[22]
4. روایتی که عاشورا را عید دانسته و حتی هفتاد عید شمرده است.[23]
5. خبری که به نقل از عمر بن عبدالعزیز نقل کرده که براساس آن عمر، در خواب میبیند که قیامت بر پا شده است و سه خلیفه اول بعد از یک حسابرسی آسان، وارد بهشت شدند![24]
شش. کتاب داراى 15 فصل است که عناوین فصول پانزدهگانه آن چنین است:
1. فضائل پیامبر(ص)، 2. فضائل خدیجه، 3. فضائل فاطمه مادر على(ع)، 4. فضائل امیر المؤمنین علی(ع)، 5. فضائل حضرت زهرا(س)، 6. فضائل حسنین(ع)، 7. فضائل خاص امام حسین(ع)، 8. اخبار شهادت امام از زبان پیامبر(ص)، 9. مرگ معاویه و ردّ بیعت از سوى امام، 10. امام حسین(ع) در مکه، 11. خروج امام از مکه تا شهادت او، 12. عقوبت قاتلان، 13. اشعار و مراثى، 14. زیارت کربلا، 15. قیام مختار.

[1]. ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات، ج 2، ص 706، تهران، انجمن آثار ملی، چاپ اول، 1395ق؛ زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج 7، ص 333، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989م.
[2]. قرشی، عبدالقادر بن ابی الوفا، الجواهر المضیئة، ج 2، ص 188، هند، 1335ق؛ سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، تصحیح: خانجی، محمد امین، ج 2، ص 401، مصر، مطبعة السعادة، چاپ اول، بیتا.
[3]. قفطی، جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف، إنباه الرواة علی أنباه النحاة، تحقیق: ابوالفضل ابراهیم، ج 3، ص 232، قاهره، دار الکتب المصریة، 1374ق؛ الجواهر المضیئة، ج 2، ص 188؛ فاسی مکی، تقی الدین محمدبن احمد حسنی، العقد الثمین فی تاریخ البلد الأمین، تحقیق: فؤاد سید، ج 7، ص 310، قاهره، 1387ق.
[4]. الأعلام، ج 7، ص 333.
[5]. امینی، عبدالحسین احمد، الغدیر، ج 4، ص 532، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه ، چاپ اول، 1416ق.
[6]. باشا بغدادی، اسماعیل، هدیة العارفین، ج 2، ص 482، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1955م.
[7]. إنباه الرواة علی أنباه النحاة، ج 3، ص 232.
[8]. بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، ج 2، ص 401؛ الجواهر المضیئة، ج 2، ص 188.
[9]. الجواهر المضیئة، ج 2، ص 188.
[10]. خوارزمی، ابوالمؤید موفق بن احمد، مقتل الحسین(ع)، مقدمه محقق، ص 8، قم، انوار الهدى ، چاپ دوم ، 1423ق؛ طباطبائی، سید عبدالعزیز، اهل البیت(ع) فی المکتبة العربیة، مجله «تراثنا»، سال ششم، شماره 423، 1411ق، قسمت چهاردهم، ص 79.
[11]. إنباه الرواة علی أنباه النحاة، ج 3، ص 232. تقی الدین فاسی (م 832ق) نیز قریب به همین تعبیرها را درباره خوارزمی گفته است. ر. ک: العقد الثمین فی تاریخ البلد الأمین، ج 7، ص 310.
[12]. بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، ج 2، ص 401.
[13]. الغدیر، ج 4، ص 533.
[14]. همان،ص 538؛ شبّر، جواد، ادب الطف أو شعراء الحسین(ع )، ج 3، ص 188، بیروت، دار المرتضی ، چاپ اول، 1409ق.
[15]. ابن فندمه بیهقی، أبو الحسن ظهیر الدین علی بن زید، تاریخ بیهق، ص 664، دمشق، دار اقرأ، چاپ اول، 1425ق.
[16]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبیطالب(ع)، ج 2، ص 390، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق؛ الغدیر، ج 4، ص 538.
[17]. مناقب آل أبیطالب(ع)، ج 2، ص 390.
[18]. خوارزمی، ابوالمؤید موفق بن احمد، شرح غم حسین(ع): ترجمه تحقیقی بخش اصلی مقتل خوارزمی، مترجم: صادقی، مصطفی، ص 8، قم، مسجد مقدس جمکران، 1388ش.
[19]. مقتل الحسین(ع)، ج 2، ص 4، ذیل نخستین روایت.
[20]. همان، ج 1، ص 76.
[21]. همان، ص 132.
[22]. همان، ج 2، ص 4.
[23]. همان، ص 6.
[24]. همان، ص 98.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 26 فروردين 1395 ساعت: 12:32

ابو الفرج جوزی (متوفی: 597 ق) در «بستان الواعظین» میگوید:
در کتاب التعازى و العزاء، از نوشتههاى ابو محمّد عبد الله بن محمّد بللورى، دیدم که: حسین(ع)، به هنگام شهادت، درخواستِ آب کرد؛ امّا از او دریغ داشتند و او، تشنه شهید شد و نزد خدا وارد شد تا از نوشیدنى بهشت، سیرابش گردانْد. او را سر بُریدند و خانوادهاش را به اسارت بردند، در حالىکه سرهایشان باز بود و با مَرکبهاى بدون جهاز و پالان، حرکتشان دادند، تا وارد دمشق شدند، این در حالى بود که سرِ حسین(ع)، در میانشان بر بالاى نیزه بود. هرگاه یکى از آنان با دیدن سر میگریست، نگهبانان، او را با تازیانه میزدند. اهل ذمّه، در بازار دمشق براى تماشاى آنان، صف کشیده بودند و به صورتشان، آب دهان میانداختند تا اینکه بر درِ کاخ یزید، متوقّف شدند.
یزید، دستور داد تا سر حسین(ع) را بر در بیاویزند، در حالىکه خانواده امام(ع) در اطرافش بودند. همچنین، نگهبانانى را بر آن گماشت و دستور داد که هرگاه یکى از آنان گریست، او را بزنید.
آنان، همچنان ماندند، و سر حسین(ع) در میان آنها به مدّت نُه ساعت، در روز آویزان بود. امّ کلثوم، سرش را بلند کرد و سرِ حسین(ع) را دید و گریست و گفت: "اى پدر بزرگ (منظورش پیامبر خدا(ص) بود)! این، سرِ حبیب تو حسین است که آویزان شده است". سپس گریست. یکى از نگهبانان، دستش را بالا برد و به صورت امّ کلثوم زد که به تمامى صورت او آسیب زد. در دَم، دست نگهبان، از کار افتاد.[1]
درباره درستی یا نادرستی این نقل باید گفت؛ به هر حال؛ این یکی از نقلهای کهن درباره عاشورا است که مطلب دور از ذهن و غریبی دیده نمیشود؛ از اینرو میتوان این نقل را پذیرفت.

[1]. ابو الفرج جوزی، عبد الرحمن بن علی، بستان الواعظین و ریاض السامعین، محقق، بحیری، أیمن، ص 263 – 264، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیة، چاپ دوم، 1419ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 26 فروردين 1395 ساعت: 12:32

اولاً: اینگونه نیست که اهل علم و فضل از حوزه، هر گونه عرفان و فلسفهای را تأیید کنند؛ بلکه عرفان و فلسفه اصیل اسلامی مورد تأیید است.[1]
ثانیاً: منظور از تأیید عرفان و فلسفه، تأیید تمام آنچه عارفان و فیلسوفان گفتهاند نیست؛ بلکه بیشتر مقصود تأیید راه و روش است. هیچ اندیشمند اسلامی ادعا نمیکند که تمام آنچه عارفان و فلاسفه گفتهاند درست است؛ بلکه همین اندیشمندان که عرفان و فلسفه را تأیید میکنند، گاهی برخی نظریات آنان را مورد نقد قرار میدهند.
ثالثاً: وجود اختلاف در بین عارفان و فلاسفه امر طبیعی است؛ مانند اختلاف نظر میان عالمان در سایر رشتههای علمی.
رابعاً: اینگونه نیست که بین برخی اعتقادات اصیل دینی با عرفان و فلسفه، تفاوتهای اساسی وجود داشته باشد. البته اختلافات جزئی طبیعی است، چنانکه ممکن است این مسئله در مورد تطبیق نظریات فقهی فقها یا تفسیر مفسران با متون دینی اتفاق بیفتد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 24 فروردين 1395 ساعت: 23:05

ما میپذیریم که استفاده از واژه «امهات» و یا «مادران» تنها به دلیل اعلام حرمت ازدواج با آنان نبود؛ زیرا میتوانست بدون استفاده از هیچ واژگانی که نشانگر نسبت آنان با مؤمنان باشد و یا با واژگانی چون «خواهران» این حرمت اعلام میشد علاوه بر آنکه به این حرمت در آیه دیگری تصریح شده است: «و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است».[1]
بر این اساس، عنوان «امهات المؤمنین» بار معنوی خاص خود را دارد، اما این در صورتی است که آنان به لوازمش پایبند باشند. لوازمی که در قرآن بدان تصریح شده است: «اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان معمولى نیستید، البته اگر تقوا پیشه کنید! پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید. و در خانه هاى خود بمانید، و مانند دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید».[2]
از طرفی، در قرآن تصریح شده که همسری با پیامبر(ص) و دریافت امتیاز «أم المؤمنین»، نمیتواند توجیهی بر اعمال ناشایست آنان باشد. [3]
به همین دلیل، آن همسری که توصیه(قَرْنَ فی بُیُوتِکُن ) را نادیده گرفته و آشکارا به جنگ با وصی پیامبر(ص) شتافته، نمیتواند مشمول تمام امتیازات مرتبط با امهات المؤمنین باشد.
شاهد و تأیید این مطلب سخنی است که خداوند در قرآن میفرماید: «نوح به پروردگارش عرض کرد پروردگارا پسرم از خاندان من است و وعده تو(در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى! گفت: اى نوح، او از خاندان تو نیست، او عملى است ناصالح. از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه. بر حذر میدارم تو را که از مردم نادان باشى».[4]
بر این اساس، اگرچه تمام همسران پیامبر استعداد رسیدن به بالاترین مقامهای مرتبط با «امهات المؤمنین» را دارند، امّا با توجه به این آیه و رفتاری که برخی از همسران پیامبر(ص) داشتند، روشن است که برخی از آنان نتوانستند شایستگی این جایگاه را برای خود حفظ کنند.

[1]. احزاب، 53.
[2]. احزاب، 32 - 33.
[3]. تحریم، 3 - 5.
[4]. هود، 46.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 24 فروردين 1395 ساعت: 23:05

آنچه درباره وجوب اطاعت از پدر و مادر و حرمت آزار و اذیت آنان گفته شده آن است: کاری که موجب اذیت والدین شود و بر فرزند واجب نبوده باشد، باید آن کار را مرتکب نشود و یا از پدر و مادر مخفی دارد یا آنها را راضی کند، ولی اطاعت آنان به عنوان اطاعت والدین وجوبی ندارد [بلکه اذیت آنان حرام است].[1]
در مورد ازدواج فرزندان که پرسش نیز ناظر به همین مسئله است، برای ازدواج دختر رضایت ولیّ و پدر شرط است، امّا برای ازدواج پسر رضایت ولیّ و پدر شرط نیست.
البته فلسفه بسیاری از احکام برای ما روشن نیست و برخی نیز در روایات وارد شده است. امّا آنچه که به نظر میرسد، این است که؛ اولاً: حتی پسر هم باید تلاش کند تا رضایت پدر در ازدواجش جلب شود و این مسلّماً امری مطلوب است. ثانیاً: به دلیل اینکه فرزند پسر است که بعد از ازدواج مسئولیت و مدیریت خانواده را بر عهده گرفته و تمام مخارج خانواده بر عهده او است، و همچنین در آینده اگر دچار مشکلی شد اختیار طلاق را نیز خواهد داشت، نمیتوان او را وادار کرد که حتماً آنچه پدرش میخواهد را انجام دهد و این بر خلاف دختر است؛ چون به عنوان نمونه دختر به دلیل آنکه حق طلاق ندارد، مشکلات او در صورت شکست در ازدواج بسیار بیشتر از پسر خواهد بود و جلب رضایت پدر پشتوانهای خواهد شد تا در صورت بروز این مشکلات از حامی قدرتمندی برخوردار باشد.

[1]. تبریزی، جواد، استفتائات جدید، مسئله 2230، سرور، چاپ اوّل؛ فاضل لنکرانی، محمد، جامع المسائل، ج 1، مسئله 2188؛ امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، ج 2، مسائل متفرقه، مسئله 85، ص 675، انتشارات اسلامی، چاپ اوّل.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 23 فروردين 1395 ساعت: 19:16

صفحه بندی